میدونم که قول دادم مثبت اندیش باشم و همش از امید حرف بزنم وپست قبلیم هم این موضوع رو بیشتر جلوه میده اما همه میدونیم که این مثبت اندیشی انرژی خیلی زیادی میبره مخصوصا برای افرادی مثل من که عادت به این نوع زندگی ندارن... حالا با کسب اجازه از محضر شما دوستان عزیز یه انتراکت کوچولو میخوام که یه کمی غر بزنم وگرنه دق میکنم
نمیدونم این روزا من به خاطر استرس امتحان کم طاقت وبهونه گیر شدم یا دیگه مردم واقعا خودشون رو ول کردند و پایبند هیچ اصول وقانون مقررات اجتماعی واخلاقی وانسانی نیستند؟! واقعا دیگه کار کردن برام غیر قابل تحمل شده اون از مطب که با وجود گذشت ۳ سال امسال از روزای اولم خلوت تر شده و اگه مریضی هم میاد بابت مبلغ ویزیت کلی اعصاب ادم رو خورد میکنه...مبلغ اجاره هم که سال به سال سیر صعودی وحشتناک داره واصلا با درامد مطب جور در نمیاد..سایر مخارج مطب هم مثل حقوق منشی و مالیات وتعمیرات و......... واقعا سنگینه... وجالب اینکه اخیرا پسر صاحب مطب من یکی دوتا قفس پرنده جلو مغازه ش اویزون میکنه واز صبح تا شب جیک جیک این پرنده ها یا به قول خودش چهچهشون سوهان اعصاب منه ونمیذاره درس بخونم!!
از اون طرف هم وقتی میرم درمونگاه دولتی با اون وضع بهداشت فجیعش کفرم درمیاد چون انهمه میان به بهداشت وتجهیزات مطب گیر میدن اونوقت درمونگاه که باید سمبل بهداشت باشه اونقدر متعفنه که ادم دووم نمیاره. دریغ ار یک کولر یا پنکه وسزویس بهداشتی قابل استفاده. اتاق پزشک یه دخمه واقعیه واتاق تزریقات همون ابدارخونه است!! بس که این درمونگاه قدیمیه همه چی اوراق شده!! اخه واقعا میشه همچین جایی کار کرد وروزی ۱۵۰-۲۰۰ تا مریض دید؟!
اورژانسم که دیگه هیچی از لحظه ورود سر پایی و با فوجی از بیماران بدحال وهمراهان پر توقع باید با کمترین امکانات بهترین وبیشترین خدمات رو ارایه بدی و با پرسنل محترم اورژانس که کاری جز دخالت در دستورات پزشک و اعصاب خورد کردن وتحقیرکردنت بخاطر پزشک عمومی بودن ندارن سر وکله بزنی!
اخرسر هم برای دریافت حقوق ناچیزت باید بجنگی!!
واقعا نمیدونم این رشته ما تو این مملکت ارزش اینهمه استرس رو داره ؟! نمیدونم با وجود این اشفته بازار اینهمه استرس برای درس خوندن وامتحان دستیاری وتخصصی که چند سال دیگه به همین وضعیت اسفناک پزشک عمومی دچار میشه عاقلانه است؟! ایا دیگران هم برای درس خوندن و کار کردن به اندازه ما استرس میکشند وفرسوده میشن؟!
واقعا نمیدونم از کی شاکی باشم؟! از خودم که تحملم کم شده و بهونه گیر شدم یا شاید تنبل شدم و حوصله درس خوندن ودوباره کنکور دادن ندارم ودارم با این حرفها درس نخوندنم رو توجیه میکنم؟!
یا از کسانیکه بدون هیچ حساب وکتابی اینهمه از اقشار مختلف دانشجوی پزشکی گرفتن وخصوصا حالا که از مقطع کارشناسی هم میگیرن وهیچ تعهدی در قبال کار واینده ما نداشتند وندارند؟!
یا از کسانیکه امتحان دستیاری رو از ۷خوان رستم هم سخت تر کردن اما عرضه بدون تقلب بر گزار کردنش رو ندارند؟! یا دوباره از خودم شاکی باشم که عرضه سوال خریدن ندارم؟!
یا از این همه گرونی وفشار اقتصادی که نمیذاره من بدون کار کردن درس بخونم ودغدغه مالی اینده نا معلومم رو نداشته باشم؟!
یا از کسانیکه حرفها وقوانین شون برای ایشانه نه خویشان؟!
یا از روز شمار تقویم که علاوه بر نزدیک شدن تاریخ امتحان..گذر عمر و اورژانس فیزیولوژیک واجتماعی ازدواج رو به یادم میاره؟! یا از خوندن مطالب درسی که استرس این اورژانس رو تشدید میکنه؟!
یا از افکار بیشمار شخصی ای که دست از سرم بر نمیداره؟!
یا از پسر صاحب مطبم که پرنده ها رو دوست داره وبا خودش مغازه میاره؟!!!!!!!
خلاصه حسابی کلافه ام و موندم چیکار کنم!
اما همچنان دارم سعی میکنم لبخند بزنم وبه ترک دیوار بخندم
خوب انتراکت من تموم شد امیدوارم دیگه انتراکت دیگه ای در کار نباشه ! پیش به سوی مثبت اندیشی!! |