عجیبه انگار ما جز مردم نیستیم باید یه تنه جور یه ملت رو بکشیم..درس بخونیم.. امتحانهای جامع بدیم ..کشیک بدیم.. بیخوابی بکشیم.. مسئولیت جان بیمار رو به عهده داشته باشیم.در روستاهای دور افتاده با کمترین امکانات جوابگوی بیماران باشیم حتی نسخه رو خودمون بپیچیم وامپول رو خودمون تزریق کنیم چون کمبود نیروی انسانی وجود داره ....با این شرایط فجیع درس بخونیم تخصص قبول بشیم ..با اون حقوق زیر خط فقر رزیدنتی زندگی کنیم ...جونیمون رو تو بیمارستانها سر کنیم و.......... اخر سر به پاس اینهمه زحمت واز خودگذشتگی یارانه درمان به ملت هم از جیب ما تامین بشه.. عدالت اینه؟!!!!!!!!!!
به محض شنیدن این خبر یاد این سرود زیبا افتادم اما چون وارد نیستم نتونستم اونو جایگزین اهنگ وبلاگم کنم اینجا مینویسمش ..شنیدن وخوندنش این روزا خالی از لطف نیست!


:
یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و اه منی
حک شده اسم من وتو رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد وستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علفهاش
خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای ادماش
دست من وتو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من وتو درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من با من وهمراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من واه منی
حک شده اسم من وتو رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد وستم مونده هنوز رو تن ما




