زندگی رسم خوشایندی است ........زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ...پرشی دارد اندازه عشق.......زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من وتو برود........زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.......زندگی شستن یک بشقاب است...زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است....
من نمیدانم گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ چشمها را باید شست جور دیگر باید دید....واژه ها را باید شست...واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد.........چترها راباید بست ...زیر باران باید رفت........زندگی تر شدن پی در پی...زندگی اب تنی کردن در حوضچه اکنون است...رخت ها را بکنیم ..اب در یک قدمی است........لب دریا برویم...تور در اب بیندازیم و بگیریم طراوت را از اب........ونپرسیم کجاییم بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را........بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم....دیده ام گاهی در تب ماه می اید پایین...می رسد دست به سقف ملکوت.......گاه زخمی که به پا داشته ام زیر وبم های زمین را به من اموخته است........گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است.....
پرده را برداریم.....بگذاریم که احساس هوایی بخورد...بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کند...بگذاریم غریزه پی بازی برود........ساده باشیم... ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.....
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ........کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
قبلا چیز زیادی از شعرهای سهراب سپهری دستگیرم نمیشد اما امروز با همه وجودم این شعرش رو لمس کردم....از نظر من:
زندگی گاز زدن یک سیب است با پوست وچشیدن شیرینی ان در اکنون..نه انبار کردنش برای فردا ونه پس دادن ان و نه بخشیدن به کسی ...سیب را باید خورد ان مال من است...سیب را باید گاز زد با تمامی وجود..ابش را بلعید با شوق..عطرش را بویید با احساس...دانه اش را کاشت در بستر عشق و نگفت سیبی که به من داد چنین بود وچنان...این نه ان بود که من طلبش میکردم!
پ.ن۱:جمع وتفریق ها وضرب وتقسیم هام به نتیجه نرسید پیشنهاد پزشک قانونی رو رد کردم اصلا با روحیه من سازگار نبود!
پ.ن۲: سیبی را که در این فصل نصیبم شده بود خوردم ونگفتم که چنین بود و چنان..این نه ان بود که من طلبش میکردم!!
زندگی پر باری رو واسه همتون ارزومندم